خورشاه بن قباد الحسينى
196
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
مگر شاه آن شفاعت در « 1 » پذيرد * گناهى را كه شد بر وى نگيرد عنايت كن كه اين سرگشته فرزند « 2 » * ندارد طاقت خشم خداوند هرچند آن قرة العيون از منهاج اطاعت انحراف نموده به منطوق « اولادنا اكبادنا » « 3 » از روى مهر و شفقّت پردهء مغفرت بر كردار او پوشند و از مضمون « أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى » « 4 » درنگذشته از كردارهاى « 5 » او « 6 » درگذرند و ما بين فرزندان به مضمون بلاغت مشحون « وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما » « 7 » به نوعى كه رأى « 8 » عالى اقتضا كند عمل فرمايند . چون مكتوب مذكور مصحوب على آقا آقچه سقّل يوزباشى به مطالعهء خواندگار روم رسيد ، از اين معنى بسى مسرور شده دانست كه حضرت شاه خلافتپناه با او در مقام مخالفت و عناد نيست ؛ لاجرم رسولان با تحف و هداياى فراوان على التعاقب و التوالى به درگاه شاه عالميان فرستاده فرزند و فرزندزادهها را طلب نمود . شرح حال سلطان بايزيد برگشته روزگار و فرزندان نابرخوردارش بر سبيل ايجاز و اختصار چنان است كه ، آن جناب را طمع آن بود كه حضرت شاه خلافتپناه سپاه نصرتدستگاه را جمع آورده به رفاقت « 9 » او عنان عزيمت را به صوب روم و آن [ 151 ] مرز و بوم معطوف دارد و انتقام او را از برادرش سلطان سليم بكشد . چون حضرت شاه عالميان دانست كه اين معنى موجب خرابى بلاد و پريشانى حال عباد مىشود و مع ذلك كارى از پيش نمىرود و ديگر پسرى كه از پدر و ولى نعمت خود عاصى شده باشد امداد و معاونت او نزد خدا و خلق مذموم است ، صلاح در آن ديد كه ايلچيان فرستاده گناه آن جناب را از خواندگار درخواست نمايد ، به نوعى كه مذكور شد . سلطان بايزيد به آن امر راضى نبود ؛ در آن اثنا به خاطر رسانيد كه از قزوين با پنج شش هزار سوار جرّار فرار نموده به طرف استرآباد ايلغار كند و از آنجا به ميان تركمانان اترك رود و از والى خوارزم و اويماقاتى كه در آن حدودند ، استدعاى مدد نموده از راه دشت قبچاق به سلاطين چركس و
--> ( 1 ) . ت : را . ( 2 ) . ت : « سرگشته فرزند » ندارد . ( 3 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 313 . ( 4 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 237 . ( 5 ) . ت : كردههاى . ( 6 ) . ت : « او » ندارد . ( 7 ) . حجرات ( 49 ) ، آيه 9 . ( 8 ) . ت : سراى . ( 9 ) . ت : بر قامت .